چه اتفاقی می افتد یک شرکت کشوری را مستعمره خود می نماید؟

این امپراتوری بریتانیا نبود که هند را مستعمره خود کرد، بلکه یک شرکت انگلیسی یعنی کمپانی هند شرقی بود که سرزمینی را که ما امروز هند می نامیم به شکل خصوصی مستعمره خود کرد.

چه اتفاقی می افتد یک شرکت کشوری را مستعمره خود می نماید؟

به گزارش گروه رسانه های خبرنگاران، در تمام واحدهای تاریخی که در دانشگاه گذرانده ام، به ما یاد داده اند که امپراتوری بریتانیا هند را مستعمره خود نموده است. با این حال آن طور که ویلیام دالریمپل در کتاب خواندنی و جدید خود هرج و مرج: کمپانی هند شرقی، خشونت شرکتی وتاراج یک امپراتوری می گوید، این داستان بسیار ظریف تر - و بسیار مخوف تر- از چیزهایی است که به ما یاد داده شده است. دقیق تر آن است که بگوییم این امپراتوری بریتانیا نبود که هند را مستعمره خود کرد، بلکه یک شرکت انگلیسی یعنی کمپانی هند شرقی بود که سرزمینی را که ما امروز هند می نامیم به شکل خصوصی مستعمره خود کرد. به این ترتیب به مدت یک قرن هند اساسا توسط این کمپانی کنترل می شد که برای خود ارتشی مزدور را در این کشور تشکیل داده بود که سربازان آن دو برابر سربازان ارتش بریتانیا بودند.

آنگونه که دالریمپل می نویسد واقعیت تاراج و استعمار شرکتی شبه قاره هند مدت ها از تاریخ مدرن ما زدوده شده و بهای آن را ما پرداخته ایم. در واقع بین یک دولت- ملت و شرکت یک دولت ملت هیچ تمایزی گذاشته نشده است. تا پیش از آن هیچ سابقه ای از چنین تاخت و تازی وجود نداشته و به وضوح معلوم است که ما از این پدیده درسی نیاموخته ایم. بسیاری از شرکت های امروزی از اکسون گرفته تا کوکاکولا برای اجرای کودتاها لابی می نمایند یا برای حفاظت از منافع خود مزدورانی را استخدام می نمایند و همچون یک امپراتوری کوچک به نفع خودشان عمل می نمایند. اکنون درحالی که چندین میلیاردر ادعا می نمایند که قصد دارند از ثروت کلان خود برای مستعمره کردن فضا استفاده نمایند، این نکته امری محوری در فهم بشر به شمار می رود که چه اتفاقی می افتد وقتی که بازیگران خصوصی با شرایط خودشان دست به استعمار جایی می زنند.

در تبادل نظر با ویلیام دالریمپل درباره کتاب جدیدش و کاربست های امپراتوری شرکتی تبادل نظریی انجام داده ام که گزیده ای از آن را در ادامه می خوانید:

سوال: من به کتاب شما به عنوان نمونه ای از اینکه چه اتفاقی می افتد وقتی یک شرکت به مستعمره کردن جایی روی می آورد بسیار علاقه مندم.

جواب: این پدیده معادل استعمار در دوران الیزابت است.

سئوال: بله، معادل الیزابتی آن است. به نظر نمی رسد که نمونه های تاریخی زیادی را بتوان پیدا کرد که با این پدیده قابل مقایسه باشد فکر می کنید..

جواب: التون ماسک یا چیزی شبیه به آن؟

سئوال: دقیقا، مثل طرح های او برای مستعمره کردن مریخ به شکل خصوصی.

جواب: من از مثال التون ماسک به عنوان یک نمونه در سخنرانی هایم استفاده نموده ام، به عنوان مهم ترین معادل برای استعمار شرکتی. هر دوی ما به شکل مشابهی فکر نموده ایم.

سئوال: بخش عمده ای از این کتاب درباره تاراج است، مثلا توسط نادرشاه یا کمپانی هند شرقی یا امپراتوری. و من به طور خاص به بعضی از معادل های معاصر این پدیده علاقه مندم. این موضوع مرا مثلا به فکر پروژه امپریالیستی آمریکا در عراق می اندازد که حدس می زنم احتمالا اندکی فرق داشته باشد، به این دلیل که سربازان نمی توانند نفت را توی جیبشان بگذارند و بروند یا چنین کاری.

جواب: دقیقا

سئوال: اما به نظر می رسد که این پدیده با یک عنصر غارت در مکانی مثل عراق از سوی دولت آمریکا و در همکاری با تمام پیمانکاران نظامی خصوصی دست کم شباهت هایی با هم داشته باشند.

جواب: چیزی که از نظر من شباهت خیلی زیادی با تمام این چیزها دارد، شدت ارتباط پیچیده ای است که شرکت های امروزی با دولت دارند، درست به همان شکلی که کمپانی هند شرقی داشته. کمپانی هند شرقی اساسا لابی گری شرکتی را در سال 1697 ابداع کرد. آنها حق الزحمه هایی را به آن دسته از اعضای مجلس پرداخت می کردند که برای بسط انحصار کمپانی در جهت منافع آن رای می دادند. این اولین باری بود که یک رسوایی فساد واقعی با عملکرد یک شرکت در هم آمیخته می شد.

عملا چهل درصد از نمایندگان مجلس در کمپانی سهم داشتند که از آن به عنوان یک بلوک در مجلس برای فشار به منظور حمایت نظامی از کمپانی، بسط انحصار آن و کارهای مختلفی که کمپانی می خواست به وسیله مجلس انجام دهد به کار می دریافتد.

و بین مثلا انگلو امریکن اویل در عراق در سقوط دولت این کشور در سال 1953 یا لابی گری ام آی 6 و سیا برای ساقط کردن مصدق اولین رژیم دمکراتیک درایران شباهت هایی با کمپانی وجود دارد.

چند سال بعد هم یونایتد فرویت در گوآتمالا سیا را وداشت تا دست به یک کودتا بزند، چون این شرکت مالک 42 درصد از اراضی کشاورزی در این کشور بود و با بر سر کار آمدن یک دولت سوسیالیستی در گوآتمالا، یک برنامه ملی کردن اراضی به اجرا گذاشته شد. در نتیجه این دولت ساقط شد.

در سال 1977 در شیلی سالوادور آلنده، سیا کودتایی را به اجرا گذاشت و یک حکومت نظامی بی رحم را به قدرت رساند. به این ترتیب به نظر می رسد که کمپانی هند شرقی در ابتدا الگوی اولیه ای برای تمام این موارد بوده. شیوه ای که یک شرکت چنان قدرتمند می گردد که بتواند دولتی را سرنگون کند.

سپس به مسئله اکسون موبیل می رسیم که استیو کول درکتاب فوق العاده اش امپراتوری خصوصی درباره آن نوشته که برنده جایزه پولیتزر نیز شده است. سئوال این است که اگر اکسون موبیل یک دولت- ملت بود، چگونه درآمدهای آن از نظر از فراوری ناخالص ملی می توانست به رتبه چهاردهم دنیا برسد.

اکسون موبیل سازمانی بسیار سودآور است که می تواند دولت ها را بخرد. این شرکت بر سیاست های کشور اندونزی نفوذ داشته و سئوال این است که تا کجا در نتایج کلی جنگ عراق نقش داشته است. این ها همیشه سئوالاتی به راستی بغرنج و مهم بوده اند.

سوال: فکر می کنید که کمپانی هند شرقی چقدر قدرتمند بوده؟ آیا قدرت آن با یک دولت- ملت قابل مقایسه هست؟ منظورم این است که ظاهرا این کمپانی تشکیلات نظامی خود را داشته، اما آیا بودجه و درآمدهای آن با خیلی از امپراتوری های طول تاریخ قابل مقایسه بوده است؟

جواب: در واقع فکر می کنم بیشتر بوده. به نظر من کمپانی هند شرقی بزرگ ترین و ثروتمندترین شرکتی بوده که تا آن موقع به وجود آمده بوده. بعلاوه اینکه در سال 1700 دو برابر تعداد سربازان بریتانیا سرباز داشته. همچنین به نظر من هزینه های آن در بریتانیای کبیر حدود نیمی از هزینه های دولت را شکل می داد. این شرکت حدود نیمی از مناطق جنبی لندن را ایجاد کرد. به نظر من این شرکت یک سوم کل صادرات بریتانیا را در اختیار خود داشته است.

هیچ شرکت مدرنی چنین سهمی در درآمدهای ایالات متحده ندارد. می دانید، برای رسیدن به چنین سهمی، شما باید فیس بوک، اکسون موبیل و گوگل را در یک ابرشرکت مخوف ترکیب کنید. و خدا را شکر که معادل مدرن دقیقی برای این کمپانی وجود ندارد.

و در خاتمه هم که کمپانی هند شرقی به دست دولت افتاد.

این شرکت این پایکوبی پیچیده و بغرنجی را با دولت انجام می داد که طی آن در مواقعی به دولت رشوه می داد، در مواقعی با چرب زبانی آن را وادار به اقدام می کرد، درمواقعی دولت را در تنگنا نگه می داشت و می گفت که این فتوحات- با وجود اینکه گاه بخش هایی از سربازان دولتی نیز در آن شرکت داشتند- برای شرکت مناسب هستند نه برای تاج و تخت.

اما در خاتمه آنها در سال 1773 دچار ورشکستگی شده و مجبور به وام دریافت مبالغ هنگفتی پول شدند، وضعیتی که می توان آن را شبیه وضعیت برادران لهمان دانست. این پدیده به معنای خیلی بزرگ ناکام می ماند است. آنگاه دولت مداخله می نماید. و این همان لحظه ای است که دولت چنگال های خود را در این کمپانی فرو کرد.

و ما اندک اندک شاهد نوعی مشارکت دولتی، خصوصی می شویم. تا اینکه پایان در سال 1858 این شرکت ملی شد. به شکل بخشی از دولت درآمد. بعد هم منحل شد.

بنابراین داستان پیچیده ای است و در این داستان خاص، دولت برنده می گردد.

دولت ویکتوریایی ثابت می نماید که از شرکت قوی تر است. اما پیش از آن مقاطعی در تاریخ وجود داشته که به نظر می رسد اوضاع به شکل دیگری پیش رفته است.

سئوال: فرض کنید که یک فرد انگلیسی ام که مثلا سال 1800 جایی در انگلیس زندگی می کردم. آیا وقتی به مکانی مثل هند نگاه می کردم با خودم می گفتم کمپانی هند شرکتی دارد هند را استعمار می نماید یا می گفتم دولت من، امپراتوری بریتانیا هند را استعمار نموده؟ آیا مردم فکر می کردند که کمپانی این کار را نموده؟

جواب: در قرن هجدهم این مسئله امری کاملا شناخته شده بود که این کمپانی است که هند را استعمار نموده. هیچ کس اگر مجوز کمپانی را نداشت نمی توانست به هند برود. کمپانی صاحب انحصار بود. پس بگذار بگویم که مثلا من به تاریخ طبیعی علاقه مند بودم و می خواستم بروم و در منطقه دریای بنگال مطالعه کنم. تنها راه برای این کار این بود که کمپانی به من جواز بدهد. این یک انحصار مطلق بر ورود و خروج کل اروپاییانی بود که قصد رفتن به این کشور را داشتند.

سئوال: درست. آن وقت مردمی که در هند زندگی می کردند نیز همین احساس را داشتند؟

جواب: بله. جای سئوال نداشت که در قرن هجدهم هندی ها و بریتانیایی ها هر دو درک می کردند که این یک موجودیت شرکتی است که این کار را انجام داده...هرچند هندی ها اغلب دقیقا درک نمی کردند که کمپانی چیست. ماهیت کمپانی را خوب درک نمی کردند. مثلا در مقطعی میر جعفر به وضوح فکر می کرد که کمپانی یک شخص است. یعنی در ارتباط با هند، نوعی سردرگمی در این باره وجود داشت که دقیقا از چه نوع نهادی دارند حرف می زنند.

اما نکته جالب این است که در بریتانیای قرن هجدهم قطعا نسبت به قدرت شرکتی خشم و انزجار مردمی هم وجود داشته. و یکی از نکات دلگرم نماینده این است که کشف گردد در بریتانیای قرن هجدهم چقدر مخالفت نسبت به این کمپانی وجود داشته است.

عده زیادی از مردم از آنچه که می گذشت وحشت کامل داشتند. عناوین خبری و مقالاتی به جا مانده به خصوص زمانی که قحطی بنگال در سال 1772 به وجود آمد که کسانی چون هوراشیو والپول در آنها نوشته اند: ما همان کاری را با هندی ها نموده ایم که اسپانیایی ها با اینکاها نموده اند. اسپانیا دست کم بهانه مذهب را داشت. ما فقط آز و طمع داشتیم.

اما این مردم عصر ویکتوریا بودند که آب را گل آلود کردند. و این همان چیزی است که برای من جالب است. آنها این مسئله را به یک داستان امپراتوری و غرور ملی تبدیل نموده اند.

اتباع هند نیز آن را دریافتد و ادامه دادند و فقط تغییر و تبدیلاتی در آن به وجود آوردند. بنابراین این یک داستان سرکوب و آزادی است.

اما این واقعیت که تمام این اتفاقات کار یک شرکت بوده، به کلی در تاریخ گم شده و فکر می کنم همچنان گم شده باقی مانده. بیشتر مردم در هند اینطور فکر می نمایند که این بریتانیا بوده که هند را تصرف نموده است.

منبع:فارس

منبع: خبرگزاری تسنیم

به "چه اتفاقی می افتد یک شرکت کشوری را مستعمره خود می نماید؟" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "چه اتفاقی می افتد یک شرکت کشوری را مستعمره خود می نماید؟"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید